تبلیغات
رسول رضایی - چهار ماه دلتنگی!
مثلا من-نشر مایا
سلام

تا حالا نشده من این مدت از فضای وبلاگ دور باشم،چهار ماه!

اما این دور بودن من مساوی این نیست که در جریان شعر نبودم--

این لاین و واتس آپ به وبلاگ اومدنمون آسیب زده!!! و البته گرفتاری های عزیز!

از کسایی که احوال منو پرسیدن خیلی تشکر میکنم-از شروین شیروانی خیرخواه ویژه ممنونم-

و اما شعر:

قبرستانی هستم

با مرده ها و قبرهای زیاد

مرده ها در شب نشینی هایشان

شعر هایی از زندگی برای هم میخوانند

در این قبرستان

پسری عاشق دختری شده بود

که با وجود خودسوزی هنوز بوی آتش می داد

اینجا

چند استخوان پیراهن سفید به تن کرده اند

باهم قدم می زنند

و با آهنگ های شاد می رقصند

جوان ها پشت درختان عاشق می شوند

و برای هم شعر می خوانند

پیرمرد ها سیگاری روشن می کنند

و از جوانی شان می گویند

گاهی فکر می کنم

من پرم

از قبرهایی که هنوز کنده نشده اند.





پ-ن:ما شعر میگوییم،ما که نمیتوانیم زندگی کنیم،ما شعر می گوییم.






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 دی 1393 توسط رسول رضایی:
نمایش نظرات 1 تا 30
    

VPN prices

قالب وبلاگ