تبلیغات
رسول رضایی - جز آه هوایی در سرم نیست!
مثلا من-نشر مایا
همانطور که داشتم لباس هایم را می پوشیدم که به دنبال صادق بروم-یکهو چشمم به اون شال افتاد،شالی که شعرها با آن گفته ام

بوییدم و شعر شدم-و با نت های زیر روسری ات "دوست دارم"ها ساخته ام-همانطور  در همان خلسه بودم که گوشی موبایلم زنگ خورد

خودش بود،دو به شک بودم که بردارم یانه،بردارم،برندارم،بر ندارم،بردارم،بر میدارم،نه نه ولش کن-تو همین فکرهای از هم گسیخته بودم که

گوشی را برداشتم

گفتگوی عذاب آور و مسخره تمام شد،بعد از پایان صحبت ها گوشی را محکم به دیوار کوبیدم

سویچ را برداشتم و رفتم دنبال صادق، محرم همیشه غم های من

حال بدم را به او انتقال ندادم،با خودم گفتم خودخوری کنم بهتر است،برگشتم به خانه و در خودم فرو رفتم،در افکاری که بوی تلخ جدایی می داد،بوی رفتن.

مرور کردن خاطرات خوب گذشته هم کمک خاصی به حال من نمی کند،حالم را خوب نمی کند،هیچ، تنها ترم میکند،دلتنگ ترم میکند،نابودم میکند.

در خودم فرو میروم،پیام هایت را می خوانم،تمام "دوستت دارم" ها، تمام "بای،خوب بخوابی" ها،تمام عاشقانه ها- آه ...

کاش کاش به جای دلتنگی واژه عمیق تری بود ...



پ-ن1:سطر سطر این متن رو گریستم

پ-ن2:لعنت به من که ساده دل سپردم

پ-ن3:شب است و سکوت و گریه ی دلگیری"ساعت 3 شب"



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط رسول رضایی:
نمایش نظرات 1 تا 30
    

VPN prices

قالب وبلاگ